كه بدويان به همان دامپزشكي سادهٴ خودشان و اطلاعاتي كه در بازارها از دامپزشكان بيگانه كسب كرده بودند قناعت ميكردند. براي ملاحظهٴ معلومات منظمتري در آثار عربي بايد منتظر زماني بود كه نيازهاي شهري و نظامي را كاملاً احساس كرده باشند.
كتاب الناصري نخستين پاسخگوي اين احتياجات بود.
از طريق تصويرهايي كه در 1267، بهوسيلهٴ سئيا با كمك يك هنرمند تهيه شده، نمونهٴ كوچكي از دامپزشكي ژاپني بهدست ما رسيده است. در مورد مراقبتهاي پزشكي حشرات (كرم ابريشم، جيرجيرك) در چين و ژاپن رسالههاي مذكور در قسمتهاي 18 و 42 را ببينيد.
61. فلسفهٴ طب. اين موضوع تا حدودي در قسمت 48 مورد بحث قرار گرفت، چون معمولاً رسالههاي طب عمومي حاوي مقدمهاي بود كه كم و بيش، جنبهٴ فلسفي داشت و فلسفهٴ موٴلف يا فقدان آن را منعكس ميكرد. با اين حال، برخي موٴلفان از اين لحاظ متمايزند، و بيش از ديگران براي رشد و تشكل افكار طبي كوشيدهاند.
در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، فلسفهٴ طب اساساً به وسيلهٴ آثار سه پزشك بزرگ اعصار پيشين، مشخص ميشد. اين سه تن عبارت بودند از بقراط، جالينوس، و ابنسينا. اين بدان معني نيست كه در آن هنگام متفكران طب وجود نداشتند، بلكه همچنانكه خواهيم ديد چند تن از بهترين آنان بودند، ولي كاملاً تحتالشعاع آن سه شخصيت عظيم قرار گرفته بودند. بيشترين فعاليتها در اين جهت به صورت شرح آثار بقراط، جالينوس و ابنسينا نمايان شد (قسمت47).
دو فيلسوف بزرگ طب كه در نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم ظاهر شدند، عبارت بودند از ابنرشد مسلمان و ابنميمون يهودي، ولي آنان جز رسولاني نبودند كه آرمانهاي طبي سه استاد بزرگ را با اندك تغييراتي از نو اظهار كردند. در آن سده، هيچ نويسندهٴ لاتيني به مقام آن دو فرزند برجستهٴ قرطبه نرسيد. بزرگترين استاد فلسفهٴ سالرنو، يعني اورسوي كالابريايي، در مقايسه با آنان كودكي بيش نبود.
در سدهٴ بعدي، وضع تا حدودي عوض شد، آثار فلسفي بيشتر و اصيلتر به لاتيني منتشر شد تا به عربي. در نيمهٴ دوم آن سده، پيروزي معنوي قلمرو مسيحيت لاتيني كامل بود. تحت تأثير اصول مدرسي و رستاخيز حقوقي بولونيا، پزشكاني از قبيل تاديو آلدروتي، گيللمو كوروي، پيتروي آبانويي براي ارتقاي انديشهٴ طبي كارهاي شاياني انجام دادند. در واقع آنان راه